زین پس شب ها می خوابیم!

با بی نه بی با نه با با >< از حسی که نمونده چیزی بر جا

از من که شکستم و غربت سنگین و >< شب گریه های بی صدا

از فاصله حاصل حوصله سر رفت >< از نعشی که بر باد تو هوا

از آدمی که لش شده روی تختم و >< رخوت سخت خیره توی چشمها

فقط یه دلیل بده واسه زنده موندن >< اما با من حرف نزن مث بقیه آدما

من هیچ وقت آدم نبودم و نمیشم >< تو هم دنبال یه آدم دیگه باش حوا

مریم قلب تو باکره نبود و >< از من نخواه بشم که مث عیسی

من مصلوب گناه بودنمم >< از کدوم در نجات می گی کدوم خدا

آرامش نیست این مسخی زشته >< نسخی بی شباهت به نیروانا

توی چرخش مبهم این بازی >< هیشکی برنده نمیشه حتی بودا

از من بترس از این هیچ مطلق >< من گم شدم توی کتابای کافکا

از من چیزی نساز که نیستم >< از این سوء تفاهم از این اشتباه

(حالا منم و بار هستی و این عذاب سر در گم و مبهوت و بی جواب)

(تو هم دست بکش از این عشق رو به زوال دیگه هیچ چیزی مهم نیست بگیر بخواب)

به این سایه که به جای من داره مینویسه >< بگو خط بزنه اسمم و از قصه

من و سایم و سیگار پشت سیگار >< شعر یعنی سرفهء خشک خودکار

من و وسوسه ء نوشتن یه خواب >< من و تصویر وارونم رو دیوار

این شب دس نمیکشه دس از سرم >< اگه از شب نگم از سگ بدترم

من راویُ باقی قافیه عشقه >< کافیه این زندگی مث قصه

من تیر آخرم از کمون آرش >< بذار رها بشم ببین تا کجا میرم من

چشمامو گره میزنم به ماه و >< دیگه فکر نمیکنم به راه و چاه و

من رفتنی‌ام و رفتن رسممه >< تو میمونی اما با حسرت نگاه و

این حوض جون میده واسه گندیدن و >< فقط یه راه مونده رفتن شک نکن

منو با کوتوله های اطرافت نسنج >< از لختی خشک این حرفام نرنج

اینا مردن یا زنده هایی کورن و >< کورایی که عصا از کور میدزدن

که هیچوقت منو نمیفهمن بسه >< هر چی چشم تو چشم این دسته

دوختم و لب دوختم و بیصدا >< سر در گم و مبهوت و بی جواب

تو هم دس بکش از این عشق رو به زوال دیگه هیچ چیزی مهم نیست بگیر بخواب

نوشته شده در جمعه ۱ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٥:٤۸ ‎ق.ظ توسط MR OkiK نظرات () |


Design By : Night Skin